تبليغاتX
عشق در این روزگار
داستان غم انگیز این عشق....

i love u

 

لبخند زدی آسمان آبی شد

شبهای قشنگ مهر مهتابی شد

پروانه پس از تولد زیبایت

تا آخر عمر غرق زیبایی شد

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-

عشق زمانی به اوج می رسد که جدایی به اوج می رسد.

چون در داشتن شکری نیست ولی در نداشتن همیشه حسرت موج می زند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 0:23  توسط بنیامین | 
دوباره من ، دوباره تو ، دوباره


دو جاده ، جاده های فرعی ، جاده های تنها ، بی کس ، بی نفس !

تقاطع عاشقانه ، جاده اصلی ، دوباره من ، دوباره تو ، دوباره ما ، قصه از نو و دوباره

عشق!

دوباره یک نگاه ، یک آغوش گرم ، یک بوسه شیرین و دوباره لحظه های عاشقی

دوباره اشک ، دوباره غم و غصه ، و یک راه نفس گیر!

دوباره من ، دوباره تو ، دوباره ما ، دوباره عشق ، دوباره پرواز ، پرواز به دشت شقایق

های عاشق

دوباره من ، دوباره تو ، دوباره ما ، دوباره عشق ، دو هم نفس ، دو عاشق ، دو همدل

، دو مجنون!

دوباره آواز ، آواز عاشقانه دو مرغ عشق ، دو دلدار ، دو بیدار

دوباره من ، دوباره تو ، دوباره داستان های دیگری از من و تو!

یه تنها ، یه مجنون دوباره یک لیلی و مجنون!

یه فرهاد ، یه شیرین ، دوباره یک رویای رنگین!

دوباره من ، دوباره تو ، دوباره درد دل های عاشقانه !

دوباره من ، دوباره تو ، دوباره ما , دوباره حادثه ، دوباره داستان های عاشقانه !

دوباره ، باز دوباره ، دوستت دارم باز دوباره !

دوباره من ، دوباره تو ، دوباره ما ، دوباره دوست داشتن های قلبهای ما!

دو  عاشق ، دو موندگار ، دو صادق ، دو همسفر دوباره باز دوباره حرکت به سوی یک

زندگی عاشقانه!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 22:49  توسط بنیامین | 

آوای بی صدای مرا بشنو

     ای آمده ز عمق فراموشی

     زيرا ز ياد رفته صدای عشق

     در بانگ بی ترانه خاموشی

              ******

              ******

     قلبم هنوز می تپد از بودن

     فرياد ميکشم که تو با من باش

     افسوس بر کرانه اين فرياد

     پر می کشد پرنده خاموشی

      **************************

جاده

   در امتداد ناپیدای خود میرفت ـ بی نگاهی ـ

       مرکب مسافری اندوهناک بود

           چون هزاران پیش از آن

و پیکره اش گهگاه

          با چکش اشکی تر می شد.

              *******************

مسافر

   در سکوتی عمیق گام بر میداشت ـ بی کلامی ـ

              بر مسیری تفتیده و ناهموار

                    چون صدها راه رفته پیش از آن

و پاهای برهنه اش را

            سنگریزه های سوزان می خراشیدند.

          ********************

وتصویر

   در حصار غباری کهنه بود

         و قابی چوبین

         آویخته بر دیوار اتاقک تنهائیم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 22:24  توسط بنیامین | 

یه روز یه تنگ ماهی

یک قفس قناری

یه روز یه دونه لونه

یه لونه ی بی دونه

یه روز یه قصر زیبا

یه پرده و یه دیبا

 

یه روز یه شب یه وقتی

یه حس میاد سراغت

یه بار تو هم مثل من

میشه بری به خوابی

میشه بخندی بگی

                                            اون دختره چی شد رفت

 

یه روزِ بی غروبی

اگه شدی مثل من

بدون هنوز یه جایی

یکی داده دستشو

به دست بی گناهت

به حرفای قشنگت

 

خواستم نگم دوباره

از تو و از نگاهت

تکرار نشه دوباره

قصه ی قصر و ماهی

اما دیدم نمیشه

زنده بودن تکراره

تکرار بی اراده

 

گفتم بگم بدونی

هنوز دلم یه رنگه

هنوز با اون کوچیکیش

بزرگیتو می فهمه

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 15:15  توسط بنیامین | 

کلمات...

مناسب ترین کلمه : خدا

زیبا ترین کلمه :‌ عشق

پر احساس ترین کلمه : محبت

پر معنا ترین کلمه : نگاه

عالی ترین کلمه : دوستی

تلخ ترین کلمه : جدائی

دردناک ترین کلمه : خیانت

بد ترین کلمه : تمسخر

و آشناترین کلمه  ... تو

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 15:3  توسط بنیامین |