تبليغاتX
عشق در این روزگار - از وقتی که ...
داستان غم انگیز این عشق....
 

روزها و ساعتها گذشت...

از اون وقتی که از زندگیم رفتی  شب ها گریه میکنم روزها میخوابم

از وقتی از زندگیم رفتی

اگه می دونستم که بی تو نمیتونم شاد باشم

اگه میدونستی بدون تو دیگه زنده بودن را نمی شناسم

دیگه هیچی واسم مهم نیست

چرا مهم باشند...؟

کمی مثل دیونه ها دنبالت میگردم

ولی نمی تونم ببینمت

زندگی چرا برای چه؟

به خیابون میرم دوستام رو صدا میزنم

ولی اونا به من می گن تو رو از زندگیم حذف کنم...

دیگه دکترها هم نمیتونن با قرصهاشوم من رو آروم کنن

چی بهت بگم بهترینم؟

که هیچ راهی نیست ، نگاهی نیست ،

ای خدا...

هر چه بیشتر بگردم ، باز هم هیچکس چون تو نیست...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 16:42  توسط بنیامین |