تبليغاتX
عشق در این روزگار -
داستان غم انگیز این عشق....
آغاز

در دل من جوانه کوچکی پژمرد
جوانه کوچکی که تازه شکفته بود
باور نمی کردم او تازه آغاز کرده بود ...

 

پیش از آنکه متولد شویم
پیش از آنکه راه برویم
پیش از آنکه عاشق شویم و تنفر ورزیم
آنها خانه هاشان ویران شده بود
شاید ابد دور زده باشد ٬ از آن سو رسیده باشد به ازل ٬ دور که می شویم از این سمت نزدیک می شویم به آن سمت ٬ از دیوار ها خون می چکد ٬ هی دیوار ها را دور بزن ٬ هی تو دلت به چی خوش است ٬ صدای انفجار ها رو مگر نمی شنوی
پیش از آنکه ما باشیم همه چیز تمام شده بود ٬ ما برای چه می خندیم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:39  توسط بنیامین |