![]() |
![]() |
|
| داستان غم انگیز این عشق.... |
|
همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 21:28 توسط بنیامین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من بنیامی متولد 5 دی 1367 هستم و دانشجوی لیسانس رشته کامپیوتر دزر سمنان هستم
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1386 مهر 1386 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|