![]() |
![]() |
|
| داستان غم انگیز این عشق.... |
|
بگذشت مه روزه، عيد آمد و عيد آمد بگذشت شب هجران معشوق پديد آمد آن صبح چو صادق شد، عذراي تو وامق شد معشوق توعاشق شد، شيخ تو مريد آمد شد جنگ و نظر آمد، شد زهر و شکر آمد شد سنگ و گهر آمد، شد قفل و کليد آمد جان ازتن آلوده هم پاک به پاکي رفت هرچند چو خورشيدي بر پاک و پليد آمد از لذت جام تو دل مانده به دام تو جان نيز چو واقف شد او نيز دويد آمد بس توبه ی شايسته بر سنگ تو بشکسته بس زاهد و بس عابد کو خرقه دريد آمد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 13:55 توسط بنیامین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من بنیامی متولد 5 دی 1367 هستم و دانشجوی لیسانس رشته کامپیوتر دزر سمنان هستم
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1386 مهر 1386 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|